بی عنوان

هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم

 سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن

فریاد سکوت

 

 

من عاشق نیستم ...اما دلتنگ دل تنگ تمام عاشقان جهانم ،چه بغضی در

 گلویم نشسته ...مثل اینکه من تنها عزادار تمام مردگان جهانم ....بغض

 من ورای خستگی و ناامیدی و فقر است ...من سیاهپوش دل شکسته

مجنون  هستم ....من سیاه پوش چشم منتظر لیلا هستم ....من عزادار

تمام دلهای  شکسته عاشقم ....دلم میخواهد گریه کنم ....حالت کودکی

دارم که ناگهان به دنیا می آید و از همه چیز و همه کس میترسد ...من از

حرفهای منطقی که دو عاشق را از هم جدا میکند میترسم ....از فلسفه

ایی که به عشق میخندد میترسم ...از خواب میترسم از بیداری میترسم از

برزخ بین خواب و بیداری میترسم ....دلم گرفته ....با طاقت از دست رفته

چگونه از جریان سخت زندگی عبور کنم ...  .

خیلی دلم میخواست که یه مطلب بامزه بنویسم ولی .......................

بد فکر نکن حوصله نوشتنشو نداشتم 

نظر یادتون نره

 

 

  
نویسنده : s a ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٥