امروز تو مدرسه بعد امتحان عربی منو پروين داشتيم گفتگوی نوشتاری ميکرديم چون برگه نداشتيم(ما شبا سيبزمينی می خوريم)روی برگه که داستان سکسی روش نوشته شده بود نوشتم پروين هم نوشت هرکاری می کنم از ذهنم بيرون کنمش نيمی تونم منظورش......بود آقا چشمتون روزبد نبينه معلممون اينو از دست من گرفت شانسيدم پشت برگرو نگاه نکرد وگرنه اون دنيا بودم گفت نماينده ببرش دفتر نشونش بده منم التماس نکردم ولی از ترس خودمو خيس کرده بودم من فقط بهش گفتم معذرت ميخوام ديدم نوفهمه تو دلم گفتم به درک ميرم حالا رفتيم کيه بياد بره دفتر من از باظم مثل ازراييل وحشت دارم آخه چندبار پاچمو گرفتهبگذريم از يکی وسط سالن خودکار گرفتم پشتشو خط زدم داشتم ميسکتيدم بين حرفای خودمونم نوشتم امتحانو ميگم رفتيم دفتر گفتن چی شده گفتم قضيه اينه يکم هم خودم را مظلوم نشون دادم  اونا که خودشون خنديدند به اين که اون معلم بی جنبه منو انداخته بيرون شانسيدم فحش ننوشته بودم اونا گفتن با خودت می تونی بری ۲باره عذر بخواهی اونم منو اگه ميکشتنم نميرفتم يا اينکه بری حياط منم رفتم حياط وبا اون کلاسی ها به ريشش خنديديم زنگ تفريح هم هی از دفتر صدام کردن منم خودمو زدم به اون راه و نرفتم ولی خداييش اگه اون داستان سکسی رو ديده بودن اخراجيده بودم خدا رحم کرد @};-
  
نویسنده : s a ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٥