مرگ تدريجي


اگر سفر نكنيم


اگر مطالعه نكنيم

 
اگر به

صداي زندگي گوش فرا ندهيم اگر به خودمان بها ندهيم

 
هنگامي كه

عزت نفس را در خود بكشيم هنگامي كه دست ياري ديگران را رد بكنيم

اگر بنده ي

عادتهاي خويش بشويم و هر روز يك مسير را بپيماييم

 
اگر دچار

روزمرگي شويم اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم

 
اگر

احساسات خود را ابراز نكنيم همان احساسات سركشي كه موجب درخشش چشمان ما مي شود و دل را به تپش در مي آورد

 
اگر

تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم .

 
اگر حاشيه ي

امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نیاندازیم اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم اگر به خودمان اجازه ندهيم براي يكبار هم كه شده از نصيحتي عاقلانه بگريزيم .

 
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
  
نویسنده : s a ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٥

دايى‌ در کنفرانس‌ خبرى‌ در آلمان‌ حاضر شده‌ و اعلام‌ کرده‌ :

هنوز 24 ساعت‌ از خبر عجيب‌ و غريب‌ مصدوميت‌ کاپيتان‌ تيم‌ملى‌ نگذشته‌ است‌ که‌ دايى‌ در کنفرانس‌ خبرى‌ در آلمان‌ حاضر شده‌ و اعلام‌ کرده‌ مصدوميتش‌ کاملاً‌ برطرف‌ شده‌ و با تمام‌ وجود در خدمت‌ تيم‌ملى‌ خواهد بود. دايى‌ تأکيد کرده‌ خوشبختانه‌ با اقداماتى‌ که‌ روى‌ کمرش‌ انجام‌ شده‌ آسيب‌ديدگى‌ او مرتفع‌ شده‌ و در صورت‌ صلاحديد کادر فنى‌ مشکلى‌ براى‌ بازى‌ کردن‌ ندارد.
دايى‌ در جواب‌ اين‌ سئوال‌ که‌ چرا تعويض‌ نشدي؟ مى‌گويد: ببخشيد تقصير من‌ است‌ که‌ تعويض‌ نشدم. بالاخره‌ مربى‌ اگر تشخيص‌ بدهد که‌ من‌ عوض‌ شوم‌ اين‌ کار را انجام‌ مى‌دهم‌ و شما مطمئن‌ باشيد اگر داور چهارم‌ تابلوى‌ شماره‌ 10 را کنار زمين‌ بلند کند من‌ بدون‌ هيچ‌ مشکلى‌ از بازى‌ خارج‌ مى‌شوم.
دايى‌ از خط‌ هافبک‌ مى‌گويد و تصريح‌ مى‌کند: موقعيت‌ مناسبى‌ از سوى‌ هافبکها براى‌ من‌ فراهم‌ نشد ضمن‌ آن‌ که‌ از خط‌ هافبک‌ ما به‌ غير از چند مورد آن‌ هم‌ توسط‌ مهدوى‌کيا ديگر کسى‌ نتوانست‌ شوتى‌ به‌ سمت‌ دروازه‌ حريف‌ بزند.
  
نویسنده : s a ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥

 

علی ای علی ی دائی،   

علی ای علی ی دائی، تو چه آفتی خدا را
که به قهقرا فکندی، همه عشق تيم ما را

دل اگر خوره شناسی، به رخ همين علی بين
که خوره گی اش کلافه، بکند من و شما را

مرو ای گدای ميدان، ز پی ی گدائی گُل
که گُل بدون زحمت، ندهد کسی گدا را

تو مگر ولی ی توپی، وَ فقيه فوتبالی
که چنين به زير پايت، بنهاده ای حيا را

ره و رسم رهبری را، ز کدام علی گرفتی
که به اينهمه سماجت، بروی ره خطا را

تو نه اکبری، علی جان، نه چو رهبری، علی جان
چو کنف شدی رها کن، همه اين برو بيا را

تو بزرگ وقهرمانی، یَل سابقاً جوانی
ز شکوه ابتدايت، مددی کن انتها را

بنشين کنار و بو کن ، گل ِ گل‌محمدی را
به کلام خود قوی کن، دل مهدوی کيا را

برو با علی ی پروين، قدمی بزن صفا کن
که بزرگمرد ورزش، نکند رها صفا را

نظری به باقری کن، که جوانترست اگرچه؛
به لحاظ سنّ بالا، زده از زمين کنارا

تو که گلزن قديمی، چو پدربزرگ ِ تيمی
بنشين بکن تماشا، نوه ها و بچه ها را

بنشين به عشق تيمت، سر نيمکت و گليمت
ز گليم خويش امّا، به برون منه تو پا را

نه برو پی برانکو، نه بشو اسير رهبر
که همه وطن نخواند، پی رفتنت دعا را

اگرت توان نباشد، که روی به راه تختی
برو لااقل کپی کن، ره و رسم پوريا را

و حقيقت اينکه هادی، همه ماجرا نداند
کمی از برادر خويش، شنيده ماجرا را



Hadi Khorsandi

 

  
نویسنده : s a ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥

 

هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم

 سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن

  
نویسنده : s a ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥

 

متن كامل نامه بوش به احمدى نژاد را اندكي پيش روزنامه ايچنا- چاپ شانگهاي- مخابره كرد. در اين نامه آمده است:

«آقاي محمود احمدي نژاد رييس جمهور جمهوري اسلامي ايران؛
نامه ارسالي شما از طريق سفارت سوييس، حافظ منافع ايالات متحذه امريكا در ايران، دريافت شد. بسيار خوشحال هستم كه سرانجام باب تعامل و گفتگو بين دو كشور بزرگ و اثرگذار جهان يعني جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريكا با اين نامه باز شده است. همچنين درايت شمار را در تنظيم آن متن مصلحانه مي‌ستايم كه به جاي پرداختن به مسايل بي اهميتي نظير نفت به ذغدغه‌هاي بزرگتر بشري پرداخته بوديد. اين نشان مي‌دهد كه ما و شما در يك چيز با هم اتفاق نظر داريم و آن همان است كه شما ايراني ها به آن "كار را به كاردان بسپار" مي‌گوييد. به عبارت بهتر شما قبول داريد كه دخالت در كارهاي كم اهميت مربوط به زمين بر عهده ما باشد و تعيين تكليف در مورد امور آسماني به عهده شما. كاملا موافقم به شرط آنكه به كاهش بهاي نفت كمك كند!
آقاي رييس جمهور گمان مي‌كنم – فارغ از اوضاع و افكار عمومي حاكم بر تهران و واشينگتن- من و شما در بسياري از مسايل مثل هم فكر مي‌كنيم.
مثلا شما از اين نگران هستيد كه ما عراق را 50 سال به عقب برگردانيم و ما هم از اين نگران هستيم كه شما ايران را 50 سال به عقب برگردانيد! شما نگران اين هستيد كه ما صدها ميليارد دلار از خرانه چند كشور بيگانه برداريم و صرف هزينه‌هاي خودمان غيرضروري كنيم و ما هم نگران اين هستيم كه شما صدها ميليارد دلار از خزانه كشور خودتان برداريد و صرف هزينه‌هاي نامربوطِ ديگران كنيد!
يا مثلا شما از من مي‌پرسيد: " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " و من هم از شما مي‌پرسم " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " منتها شما از رييس جمهور امريكا در مورد همه‌پرسي در "فلسطين" مي‌پرسيد و من از رييس جهمور ايران در مورد همه‌پرسي در "ايران"!
در حقيقت حتي من فكر مي‌كنم كه ما حتي در مورد مساله اسراييل هم يكسان عمل مي‌كنيم: من طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخيِ آن صحبت مي‌كنم كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد و شما هم طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخي آن حرف مي زنيد كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد!
آقاي رييس جمهور احمدي نژاد قطعا مي‌دانيد كه من نه آموزگارم و نه مانند شما سواد آكادميك و دانشجو دارم. اما تا آنجا كه آقاي سازگارا به من گفته‌اند شما در رشته مهندسي عمران كه يك رشته فني است تحصيل كرده‌ايد و در دانشكده‌اي فني از دانشگاه علم و صنعت نيز تدريس كرده‌‌ايد. بنابراين من نمي‌فهمم كه چطور دانشجويان مهندسي، در كلاس‌هاي فني با شما كه معلم‌شان بوده‌ايد در مواردي نظير سياست‌هاي امريكا، صلح جهاني، آموره‌هاي مسيح(ع) و ليبراليسم بحث مي كرده‌اند و شما نيز تاريخ جنگ‌هاي جهاني و هولوكاست را به آنها آموزش مي‌داده‌ايد!
آيا مفهوم "رشته‌هاي مهندسي" در ايران به معناي همان چيزي است كه در ساير جاهاي دنيا به آن "علوم انساني" مي‌گويند ؟ يا واقعا شما به كسي كه قرار است سد و جاده و ساختمان بسازد در مورد تاريخ و فلسفه و دين و سياست آموزش مي‌دهيد؟! اگر اينگونه است پس بي جهت نيست كه چند برابر تلفات كلِ ارتش‌هاي خاورميانه و آسيا، هر سال تلفات جاده‌اي داريد و با هر زلزله‌ي متوسطي، ده‌ها هزار نفر در ايران كشته مي‌شوند!
آقاي احمدي‌نژاد عزيز البته نمي‌خواهم با اين نامه در امور داخلي كشور شما دخالت كنم و اصولا گزينه نظامي را ترجيح مي‌دهم ولي به آن دسته از مردم و يا دانشجويان كه به نوشته شما دايما "نقشه 60 سال پيش جهان را نگاه مي‌كنند و دنبال اسراييل مي‌گردند و نمي‌توانند آنرا پيدا كنند" توصيه مي كنم تعداد كشورهاي جهان در آن تاريخ را از روي نقشه‌ها و كره‌هاي قديمي بشمارند و با تعداد كشورهاي جهان در حال حاضر مقايسه كنند، تا آرام بگيرند و بگذارند ما هم آرام باشيم.
گذشته از اينها من گمان مي‌كنم بهتر است اگر برايتان مقدور نيست تا به دانشجويان رشته‌هاي مهندسي‌تان درس‌هاي فني بياموزيد، دست كم تعدادي نقشه و كره جغراقيايي جديد براي آنها تهيه كنيد تا اين‌قدر مجبور نباشند اسراييل را بر روي نقشه‌ها و كره‌هاي 60 سال پيش پيدا كنند! (ايالات متحده امريكا حاضر است تحريم‌هاي ايران را در خصوص فروش تعداد معدودي نقشه و كره جديد توسط شركت‌هاي امريكايي به موسسات ايراني را لغو كند به شرط آنكه ايران هم كليه فعاليت‌هاي غني‌سازي خود را فورا به حالت تعليق درآورد!)
آقاي محمود احمدي‌نژاد
شما در نامه‌ي طولاني‌تان يك سطر را به مسايلي كه بايد براي ايراني‌ها خيلي مهم باشد مثل " كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى رژيم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت هاى مخالفان جمهورى اسلامي، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى و مسدود كردن دارايى هاى ملت ايران" اختصاص داده‌ايد و در مقابل 12 صفحه در مورد مسايلي كه براي شهروندان امريكايي مهم است مثل وضعيت روحي سربازان امريكايي در عراق، هرينه‌هاي سرسام آور جنگ عراق و دفاع از اسراييل براي ماليات‌دهندگان امريكايي، يازده سپتامبر و عوامل آن، كودتاها در امريكاي لاتين، بي‌خانمانهاي ايالات متحده و دستورات عيسي مسيح(ع) نوشته‌ايد.
اين نشانه حسن نيت شماست و من از طرف ملت و دولت امريكا از شما سپاسگزارم كه حتي در اين شرايط بحراني و در اين مجال و موقعيت تكرار ناشدني نيز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌ايد كه به جاي كشور و ملت خودتان به فكر ايالات متحده و ساكنان آن هستيد. مطمئن باشيد هيچ رييس‌جمهور در طول تاريخ مانند شما عمل نخواهد كرد!
همكار عزيز متاسفانه بيش از اين وقتي براي پاسخ به نامه شما ندارم وبايد براي گروهي از نيروي دريايي كه ذر قالب سه ناو هواپيمابر عازم خليجِ هميشه فارس ايران هستند، عازم يكي از بنادر شوم. به هرحال صميمانه‌ترين تشكرات خود و همكارانم به ويژه خانم رايس را از اينكه با درك موقعيت ما، نامه‌تان را طوري تنظيم كرديد كه كوچكترين خللي در تلاش‌هاي ما در خصوص اجماع جهاني بر عليه ايران وارد نساخت، تقديم دارم.
با سپاس و احترام
جورج بوش كوچك
  
نویسنده : s a ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥

به ايران چه گذشت

مسابقه ايران ـ مكزيك از شبكه سوم تلويزيون ايران پخش شد.
ـ پيش از آغاز بازي، مهندس ضرغامي، رئيس سازمان صداوسيما، به همراه مهندس تقدس‌نژاد، به استوديو محل برنامه جام جهاني شبكه سوم آمده و به رسم جالبي، ضمن تشكر از عوامل، درخواست آرامش‌بخشي از گزارشگران و عوامل برنامه را داشت؛ هول شدن رضا جاوداني، مجري برنامه، جالب بود!

ـ به رغم توصيه ضرغامي و حساسيت مردم، شبكه سه، مراسم ابتداي بازي را نصف و نيمه پخش مي‌كند و از نيمه سرود ملي ايران، به لطف قطع شدن تبليغات بازرگاني، خيال همه راحت مي‌شود.
ـ وقتي سرود ملي مكزيك خوانده مي‌شود، سرانجام معلوم شد، پس از چهار ماه جلسه و ميوه و شيريني‌خوران، تنها هشتصد نفر تماشاگر توانستند، به ورزشگاه راه پيدا كنند! ولي تصويري از كاروان 150 نفره، كه ليدرها را با خودش برده بود، ديده نشد!

ـ تصاوير مردم علاقه‌مند ايراني، كه تماشاگر تيم ايران بودند، تنها يك بار از تلويزيون آلمان پخش شد!
ـ باز هم صداي فردوسي‌پور از فرانكفورت نيامد تا مزدك ميرزايي، بازي را تا دقايقي گزارش كند، اين هم رسم جالب گزارش فوتبال در ايران كه هميشه تكرار مي‌شود.

ـ ‌گوينده خانمي به زبان فارسي، اطلاعات بازي و ديگر موارد را براي مردم حاضر در ورزشگاه اعلام مي‌كند.
ـ حركت ابتداي بازي، نفس همه ورزشگاه فرانكفورت را در سينه‌ها حبس كرد!

ـ ضربه سر وحيد هاشميان، نشان داد، امروز هاشميان نيست؛ از دست دادن دو موقعيت در عرض سه دقيقه.
ـ دقيقه 36، همه ايران روي هوا رفت. يك سانتر از مهدي مهدوي كيا و ضربه سر چكشي رحمان رضايي، توپ را به مقابل يحيي رساند تا او توپ را از زير پاي مدافع مكزيك، به سقف دروازه بزند.

ـ فشار مكزيك تعديل شده و ايران كاملا مكزيك را تحت تأثير قرار داده است.
ـ نيمه اول به پايان مي‌رسد، در حالي كه ميزان تصاحب توپ و ميدان 50 ـ 50 بود.

ـ نيمه دوم با آسيب‌ديدگي «بورگتي» باتجربه و سرزن و آمدن «فوسكا»ي تكنيكي، آغاز مي‌شود.
ـ مكزيك، قدري زمين و بازي را در اختيار گرفته و تيم ايران را به لاك دفاعي برد.

ـ علي كريمي، لنگ‌لنگ مي‌زند و جاي خود را به برهاني مي‌دهد. چهره برانكو، مضطرب است!
ـ پس از گل دوم، شوك بدي به بدنه تيم ايران خورد و شيرازه فكر تيم ايران از هم پاشيد.

ـ هنوز ايران خودش را جمع نكرده، ضدحمله مكزيك نتيجه مي‌دهد و اين بار به راحتي گل سوم، وارد دروازه ايران مي‌شود.
ـ تير خلاص زده شده و ديگر كسي رمق بازي ندارد. مكزيك هم بي‌خيال بازي شد.

ـ تصاوير گريه يك تماشاگر كوچك ايراني غم‌انگيز است. مردي هم بي‌خيال بازي، كلاهش را روي صورتش كشيد. راستي جاي ليدرها خالي بود؟ نه!
ـ بازي با حمله‌هاي احساسي ايران به دقيقه 90 مي‌رسد و دو دقيقه وقت اضافه...!

ـ پايان و خوشحالي مكزيكي‌ها و گريه‌هاي «سانچز»، دروازه‌باني كه پدرش پيش از بازي فوت كرده و او خودش را به آلمان رسانده بود!
ـ خوشحالي بسيار زياد مكزيك و تشكر از هزاران تماشاگر در ورزشگاه.

ـ عادل فردوسي‌پور، يك بار در ميان بازي مي‌گويد: اگر دايي پنج سال جوان‌تر بود، شايد گل مي‌زد! بار ديگر مي‌‌گويد: من نمي‌دانم چه اصراري براي استفاده از بازيكن باتجربه است (اشاره او به دايي و ميرزاپور).

______

علی دایی یا شیلنگه متحرک !!!

 

راستی به دوستای عزيزم فرارسيدن روزهای دوبارهی زندگی و رهايی از ظلم و استبداد امتحان هارو تبريک می گم

  
نویسنده : s a ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

بنويس! بابا انار دارد: معلم مي گويد

و او به ياد مي آورد دست هاي لرزان بابا هيچ اناري ندارد،

ميان شيارهاي پينه بسته دستانش، جز رنج چيز ديگري نيست.

معلم هجي مي کند انار مي شنود «فقر»؛

معلم مي گويد:«نان دارد»، مي داند که، دروغ است هيچ ناني ندارد،

معلم مي گويد:«آن مرد در باران آمد» مي نويسد، آن مرد در باران رفت و هرگز نيامد.
داستان فقر، داستان کهنه ايست،

فقر، دستان گشاده اي دارد که گاه بي هراس از در و ديوار يک خانه بالا مي رود

و تا سقف تحمل آدم ها، نفسگير مي شود.

نه آدم ها شبيه همند و نه خواسته هايشان شبيه تر،

آنقدر که همه دخترک ها به فکر چشمان عروسکند

و پسرک ها در پي فهم تير تفنگ؛

همه مردها زندگي را با تمام ابعادش براي چار ديواري خانه هايشان مي خواهند

و همه زن ها در آرزوي آنند که هيچ وقت فرزندانشان الفباي گرسنگي را نياموزند،

فقر براي خيلي ها آشناست

  
نویسنده : s a ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

 

من گرفتار عشق نشدم I'm not in love

آیا حاضری Are you ready

تو به من زنگ می زنی You call me on the phone

رفتار من به اتفاقاتی که می افتد شباهتی ندارد nothings going on I act like

ما در ماشین من رانندگی می کنم We're drivng in my car

وانمود می کنم که قصد تغییر دادن من را نداری I pretend that you

ای تو ، فریبنده Ah you, sexy thing

بله ، تو این را می دانی ، بله هYeah you know it yeah

بله تو در گردش هستی و این را نشان می دهی Ah you move around now you show it

من گرفتار عشق نشدم I'm not in love

این یک پریشانی است که از آن خارج می شوم It's just a faze that you show it

من همیشه به دنبال چیزهای تازه می گردم something new I'm always looking for

اما از چیزی فرار نمی کنم But don't go running away

تقریباً ساعت 3 صبح است almost 3am

به این امید هستم که اجازه رفتن را به من ندهی hoping that you don't let go

تو خیلی نزدیک حرکت می کنی You're moving in so close

من تلاش می کنم که کنترلم را از دست ندهم I'm trying not to losecontrol

من گرفتار عشق نشدمI'm not in love

این یک پریشانی است که ازآن خارج می شوم i'm going through It's just a faze that

من همیشه به دنبال چیزهای تازه می گردمI'm always looking for something new

از چیزی فرار نمی کنم Don't go running away

آه ، من گرفتار عشق نشدم Oh i'm not in love

سعی دارم این راهمیشه برای خودم تکرار کنم all the time I try to tell myself

نمی توانم به احساسات امشبم کمک کنم Tonight I just can't help how i feel

پس از من دوری نکن So don't go running away yeah

من گرفتار عشق نشدمI'm not in love

آه ، تو ای فریبنده Ah you sexy thing

بله ، تو این را می دانی Yeah you know it ah

تو درحال گردش هستی،بله این را نشان می دهی You move around yeah you show it

  
نویسنده : s a ; ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٥