منشاء واژه لوطي و لوطي گري

آيا تا به امروز نام «جوانمرد قصاب» در شهر درندشت تهران به گوش شما خورده است؟ آيا مي دانيد جوانمرد قصاب كه بود و اصلاً «جوانمرد» چه كسي است و لوطي به چه كسي مي گويند و «داش مشدي»ها چگونه آدمياني بودند و خلاصه ريشه اين باور از كجاست؟ امروز من با جغرافيا كاري ندارم و نمي گويم «جوانمرد قصاب» كجاست، اما جوانمردي، چرا.

اگر كسي نسبت به ضعيف تر از خود ظلم و جور روا بدارد، به او مي گوييم عمل او به دور از جوانمردي است و اگر كسي «دست به جيب» باشد و بذال و بخشنده در جامعه معرفي شود، مي گوييم لوطي. حالا لوطي كيست و جوانمرد چه خصائل و خصائصي دارد، به سراغ تاريخ مي رويم.

مي گويند كلمات امروزي جوانمرد و ديروزي لوطي، ريشه در كلمه عياري دارد و سر سلسله آنها يعقوب ليث صفار است.

«يعقوب پسر ليث رويگرزاده قرنين زرنگ و از عياران سيستان بود. . . يعقوب از قرنين به شهرستان (زرنج) آمد و پيش رويگري. . . به روزي پانزده درهم قبول مزدوري كرد، اما طبع بلند و هوش سرشارش مانع از اين بود كه بدين شغل حقير بگذراند. از اين به عياران پيوست، ولي در عياري و دزدي نيز جانب انصاف نگه مي داشت و بزرگي همت و بخشندگي خويش را نشان مي داد. »?

يعقوب مدارج ترقي را به سرعت طي كرد و سيستان را مسخر ساخت و با فتوحات بسيار لرزه بر اندام خلفاي عباسي انداخت. در جنگي كه ميان سپاهيان او و خليفه درگرفت، به حيله اي شكست خورد و به رغم اين، تقاضاي صلح و سازش خليفه را رد كرد و گفت تا «قدري نان خشك، ماهي و تره پيش آوردند. رسول را گفت به خليفه بگو من رويگرزاده ام و خوراك من همين است و اين حكومت و دولت از راه دلاوري به دست آورده ام و تا خاندانت برنيندازم از پاي ننشينم. اگر مردم از جانب من آسوده شدي، اگر ماندم سروكارت با اين شمشير است و اگر مغلوب شدم به سيستان بازمي گردم و به اين نان خشك و پياز بقيه عمر را به انجام مي رسانم. »?

اعتقاد عياران سيستاني غارت اموال اغنيا و تقسيم آن بين فقرا بود؛ چون آنان اعتقاد داشتند اغنيا با مكيدن خون فقرا به مال دنيا دست يافته اند و بايد به زور مال و منال آنها را از دستشان خارج كرد و به مستحقان رساند. اين عقيده و اعتقاد، در ديگر كشورها نيز ريشه اي همچون فرهنگ ما دارد. سامورايي ها در ژاپن و داستان معروف «رابين هود» شباهت هاي بسياري با داستان هاي روايت شده براي عياران، دارد.

اين گونه اعتقادات بعدها به شكل ديگري نيز رخ نمود و در گود زورخانه و ميدان كشتي گذشت، جوانمردي و لوطي گري زبان ديگري يافت و افسانه پورياي ولي، شكل ديگري از ضعيف نوازي را جلوه گر ساخت.

«پهلوان محمود خوارزمي ملقب به پورياي ولي و قتالي. . . شجاعي عارف بود. »? داستان پورياي ولي آن قدر مشهور است كه نياز به بازگويي مجدد ندارد و باور عياران سيستان و عمل پورياي ولي و اقتدا به مولاي متقيان علي(ع) به عنوان مظهر جوانمردي، طي قرون و اعصار فرهنگ جوانمردي و لوطي گري را متجلي ساخت و شايد بتوان گفت فرهنگ لوطي ها در دوره صفويه شكل گرفت.

عبارت «لوطي» در فرهنگ ما معنايي دوگانه و در عين حال متضاد دارد. در فرهنگ دهخدا، لوطي منسوب به قوم لوط دانسته شده و كلمه لوطي گري به معناي جوانمردي و بخشندگي و آزادگي آمده است. ?

حال چگونه كلمه لوطي بار منفي دارد و لوطي گري بار مثبت، بايد اين تغيير معنا را در اصطلاح شدن آن جست وجو كرد. در حالي كه عبارت هاي آشنايي همچون لوطي بازي، لوطي خور شدن، به معناي سبكسري و تاراج رفتن آمده است. هر چند كه گاهي كلمه «لات» مترادف لوطي نيز آمده، ولي معناي آن «آن كه هيچ ندارد، سخت بي چيز و بي سروپا و سخت رذل» آمده است.

حال نگاهي دارم به اخلاقيات مردم طهران و عباراتي كه شايد تا چهار - پنج دهه پيش مصداق داشت و امروز ندارد. لوطي، لات، چاله ميدوني، اراذل و اوباش و. . . و چگونگي شكل گيري عباراتي همچون لوطي گري، آن هم در اخلاقيات مردم طهران.

طهران، در نخستين سال هاي شكل گيري خود، داراي اهالي بومي بود، اما كشورگشايي آغامحمدخان و مهاجرت به اين شهر، رفته رفته فرهنگي را پديد آورد كه امروز ما «فرهنگ مرد تهران» مي شناسيم. جعفر شهري راجع به روحيه مردم طهران مي گويد: «تهراني هاي اصيل با پيشاني بلند، و ابروان كشيده و چشمان درشت وبيني بلند و چانه كوتاه و صورت متمايل به دراز و موي صاف بدون جعد و گوش بزرگ و حلقوم استخواني و گردن بلند و سينه فراخ و ميان تهي و قد متوسط و دهان اندك فراخ و پوستي مايل به سفيد و تناسب اندام و گونه هاي گلگون و چهره متبسم و برخورد مهربان شناخته مي شدند.

با روحيه درويش صفتي و راحت طلبي، خوش سخني و هزالي و لودگي، رفيق بازي و مهمان دوستي، غريب نوازي و ساده دلي، خوش قلبي و زودباوري، پرمهري و پرتوقعي، بلند طبعي و بزرگ منشي، لوطي گري و مردانگي، دستگير و غمخوار بزرگوارانه، پيشقدم كارهاي خير، زودجوشي و زودرنجي، تنبلي و تك روي، بي خيالي و دم غنيمت داني، شائق به شغل هاي آزاد و گريزان از كارهاي پرمشغله. بر روي هم مردمي در افراط و تفريط و دور از اعتدال و اجمالاً نجيب و شريف و جلب كننده و بالنسبه قابل اعتماد. »?

شهري، در دنباله مطلب خود درباره تعصبات طهراني ها مي گويد: در غيرت و تعصب شايد تهراني ها را بتوان از جهت حدت و شدت بر آن در بالاترين درجات قرار داد. . . باري تهراني ها در تعصب، خاصه در تعصبات ناموسي غيرت هاي غيرقابل وصف به خرج مي دادند، تا آنجا كه زيادتر دعوا، نزاع هاي محلي و داش مشدي گري بر سر همين موضوع اتفاق مي افتاد، اگرچه همين افراد كه در كوچه و محل و گذر خود كه مثلاً فردي به زن و دختري متلك گفته بود، شكمش را سفره مي كردند، خودشان در كوچه و محله اي ديگر دنبال زن و دختر مردم مي افتادند، ولي آنچه بود اگر كسي نگاه چپ به ناموس كسي مي كرد تا پاي جان از خود بي خود مي شدند و اگر كسي آشكارا حرف همسر و زن كسي را مي زد برايش قمه قداره مي كشيدند و حتي در گرما گرم زدوخورد با هم اگر زني از آن حوالي عبور مي كرد و يكي از طرفين حرف زشت و دشنام. . . از زبانش مي گذشت، اصل منازعه را رها كرده، بازخواست آن رده و سخن زشت مي كردند، در آن حد كه دعواي اوليه كنار رفته مرافعه آن پيش مي آمد. . . هرگز نام زن و دختر خويش را نيز به زبان نياورده، آنان را مثلاً (منزل و خانه) و مثل آن نام داده مادر حسن يا خواهر حسن صدا مي كردند، و چه بسا كه از اين راه مردان زن و بچه دار بسياري كه چون از طفوليت نام اصلي مادرشان به گوششان نخورده، اسم او را نمي دانستند.

اگرچه اين حالت در ميان همه اهالي، ساري بود اما در ميان طبقات داش مشدي و گردن كلفت و بي سواد و عوام زيادتر جريان داشت. چه اينان عقل و تعصب شان در گرو احساساتشان قرار داشت. »?

عبدالله مستوفي نيز اخلاق «داش هاي طهران» را اين گونه ذكر مي كند: «. . . نان خوردن از دسترنج خود، احترام نسبت به بزرگتر، محبت و مهرباني با كوچكتر، دستگيري از ضعيف، كمك به مردمان درمانده و عفيف و پاكدامن، تعصب كشي از افراد جمعيت و اهل كوچه و محله و بالاخره شهر و ولايت و كشور، فداكاري و ركي و بي پروايي، حق گويي و حمايت از حق، بي اعتنايي به ماده، عدم تحمل تعدي و بي حسابي، اخلاق خاصه داشي بود.»?

اين شكل «باور» فرهنگي را ساخته بود كه افراد ساده دل به راحتي فريب افراد فرصت طلب و سودجو را مي خوردند و در بسياري از غائله هاي از زمان مشروطيت به بعد همچون وقايع ميدان توپخانه، كشتن كنسول آمريكا در طهران در تيرماه سال ،???? حمايت از رضاخان، و وقايع مرداد ماه ???? از اين افراد سوءاستفاده شد و چه بسيار از آنان كه ملعبه دست قدرت پرستان شدند و پلكان ترقي آنها گرديدند. تضاد در رفتار و باور، امكان هرگونه سوء استفاده را فراهم مي نمود. بسياري از كساني كه ناخودآگاه به دام وقايع پس از شهريور ???? تا سال ???? افتادند، افرادي بودند ساده دل، زودباور، متعصب و بعضاً بي بندوبار، تا آن حد كه از شرب خمر گرفته تا راه انداختن قمارخانه، هيچ ابايي نداشتند، اما در ايام محرم و صفر دسته سينه زني به راه مي انداختند و در ماه مبارك رمضان اطعام مساكين مي كردند و در خفا و جلا دستگير ضعفا بودند. اين تضاد رفتار و كردار را چگونه مي توان تعبير و تفسير كرد؟ جز آنكه بگوييم آنان فرزند شرايط زمان و مكان خاص خود بودند و افراط و تفريط، آنان را به هر كاري وادار مي كرد. از بزرگ ترها و پا به سن گذاشته ها بپرسيد تا صدق و يا عدم راستي گفته ام دستگيرتان شود. «لوطي» در معناي لغوي مذموم است، اما فقط ما آدم بخشنده را لوطي مي دانيم و هرگز در هيچ كجاي تاريخ من نخواندم كه يعقوب ليث را به خاطر طراري و راهزني اش، سرزنش كنند. عياران و لوطي هاي واقعي، ريشه در فرهنگ ما دارند، با همه تضاد در گفتار و رفتارشان. وقتي حكومت ها در اعاده امنيت و حراست از مردم كوتاهي مي كردند، طبيعي بود كه مردم خود به فكر بيفتند و آن گاه بود كه اشخاص همچون لوطي و پهلوان و. . . جلوه گر مي شدند و از ضعفا در برابر اغنيا حمايت مي كردند. شايد ما نتوانيم اين واقعيت را درك كنيم، اما شرايط حاكم بر هر زمان و مكان، بسياري از معضلات را قابل هضم مي سازد.

  
نویسنده : s a ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٥

 

 

I think of life and all it holds,
I know these pleasures are real.
For when your heart is filled with love,
With the warmth of caring,
And the love of sharing,
You will feel the warmth never ending.
 
 
 

 

As I look beyond the broad expanse,
I look for dreams of wonder.
I know if I look hard enough,
My dreams will take flight,
Like wings of white,
Upon the clouds of life.

 
 
 
Treasure the special joys you find,
And hold them very close.
The world will become an oasis of pleasure.
Of realized dreams,
A diamond that gleams,
And a life that you will always treasure.
  
نویسنده : s a ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٥