شوخی با جامعه امروز ...

                                                   شوخی با جامعه امروز ...

 
 اندر شلوار كوتاه خانمها
روزي جمعي از مريدان نزد شيخ آمدند و گفتند: يا شيخ مدتي است که در شهر شلوار کوتاه رايج گرديده و دختران بسياري اين البسه بر تن ميکنند.
در مذمت شلوار کوتاه چيزي بگو تا دختران از پوشيدنش صرف نظر نمايند.
شيخ ما خروشيد و گفت: خاموش!!! که شلوار کوتاه را فايده بسيار است و من در مذمتش هيچ نگويم.
گفتند:ياشيخ!فايدهاش ............................................................................ چيست؟

شيخ ما گفت: چون دختران شلوار کوتاه پوشند، پسرها سر به زير گردند و پايين را بنگرند.
چون پايين را بنگرند هم از گزند تير شيطان در امان مانند هم از شر چالههاي خيابان
 
 
  
نویسنده : s a ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥

 

زن ها و ترکیبات شیمیایی      


زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد يافت ميشود و بيشتر به صورت ترکيب عناصری مانند:ئيدرات تکبر و سولفات خودپسندی و ناز در خيابانها و مغازه هايی از جمله خيابان مرکزی يافت ميشود.اين ترکيب در مقابل پارچه فروشيها،کفش فروشيها،لوکس فروشيها و مخصوصا طلا فروشيها خاصيت آهنربايی پيدا ميکند و به طرف آن جذب ميشود.

تاريخچه کشف:

کاشف اين کشف بزرگ پروفسر مرد است،او در راه کشف اين ترکيب زحمات فراوان متوصل شده است و با تمام کوششی که به عمل آورده است هنوز نتوانسته نوع جنس و خواص اصلی اين ترکيب را پيدا کند.

طرز تهيه اين ماده:

برای تهيه اين ترکيب کافی است مقداری اسيد اسکناس و سولفات بنز آخرين مدل،(اگه نشد ماکسيما جواب ميده)و نيترات ويلا را مخلوط کرده و به عنوان مهريه دو کاخ سکه و طلا،کلريد خواهش به عنوان شيربها،از مخلوط اين مواد گاز ناز و عشوه متصاعد ميشود سپس زن در خانه رسوب ميکند.بعضی از دانشمندان و متفکران غرب معتقدند چنانچه از مقداری عصاره چرب زبانی در اين عمل استفاده شود نتيجه کار بهتر خواهد شد.

خواص فيزيکی:

بسيار شکننده است،به سرعت تحت تأثير قرار ميگيرد و هر گاه اسيد خشونت به کار آيد مقداری از آن به صورت بيکربنات اشک جاری ميشود.

خواص شيميايی:                                                                                                  

بر خورد اين ترکيب ناخالص بوده و همراه سيليکات است که همراه آن خرده شيشه يافت ميشود.

برای خالص شدن آن کافی است آن را با نيترات کتک و سولفات غصب ترکيب کرده که از اين عمل محلول گاز فرياد که غلضت آن برای ماده ی اوليه است متصاعد شده و ترکيب به حالت رسوب کف اتاق ته نشين ميشود،سپس اگر به آن مقداری کلريد محبت افزوده شود به حالت اوليه خود باز ميگردد و مقداری گرما آزاد ميشود.

 

  
نویسنده : s a ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٥

فرشته بيکار

فرشته بيکار
روزی مردی خواب عجيبی ديد . ديد که رفته پيش فرشته ها و به کارهای انها نگاه ميکند . هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايی را پيکها به زمين ميرسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه هايی می گذارند.
مرد از فرشته ای پرسيد : شما داريد چه کار ميکنيد ؟
فرشته در حالی که  داشت نامه ای را باز ميکرد گفت:اينجا بخش دريافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را تحويل ميگيريم
مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته ديگری از فرشتکان را ديد که کاغذهايی را داخل پاکت ميکنند و آنها را توسط پيکهايی به زمين می فرستند.
مرد پرسيد:شماها چه ميکنيد ؟
يکی گفت: اينجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خدا را برای بندگان می فرستيم .
مرد کمی جلوتر رفت و يک فرشته را ديد که بيکار نشسته !
مرد پرسيد شما چرا بيکاريد؟
فرشته گفت:اينجا بخش تصديق جواب است . مردمی که دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند ولی فقط عده بسيار کمی جواب می دهند.
مرد پرسيد :چگونه ميتوانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد : فقط کافسيست بگويند : خدایا شکر   
  
نویسنده : s a ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥

جک

يه روز يه رشتيه ملا ميره بالای منبر ميگه مگه انرژی هسته ای مثل مسايل ناموسی که بشه ازش گذشت
  
نویسنده : s a ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٥

انتظار

دوباره شب شد و من بيقرارم                                     Connect كن، زود بيا، در انتظارم

بيا، من آمدم پاي Messenger/                              شدم مسحور آواي Messenger

بيا Hard دلت را ما ببين                                     گلي از گنج Home Pageت بچينيم

بيا Icon نماي بي‌نشانم                                              كه من جز آدرس Mailت ندانم

بيا امشب كمي Online باشيم                                     و يا تا صبح تا Sun Shine باشيم

بيا «فري» بي تو غش كرد                               و حتي  Hard Diskش هم Crash كرد

بيا اي عشق Dot Com عزي                                                     به پاي تو Wها بريزم

مرا در انتظار خويش مگذار                                                 و پا ز اندازه آن بيش مگذار

بيا اي حاصل Search جهاني                                             بيا اجرا كن آن File نهاني

بيا در دل تو را كم دارم امشب                                    حدودا 100 مگي غم دارم امشب

اگر آيي دعايت مينمايم                                                           دعا تا بينهايت مينمايم

اگر آيي دعاي من همين است                                        و يا نقل بمضمونش چنين است:

مبادا لحظه‌اي DC شوي بار                                              جدا از پاي آن PC شوي يار

مبادا نام ما را پاك سازي                                                   و كاخ آرزو را خاك سازي

بمان تا جاودان اندر دل من                                            بمان تا حل شود هر مشكل من

  
نویسنده : s a ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٥

جک

يه روز چوپان دروغگو را ميزارن تو قبر از طرف خدا ميرن سوال جوابش کنند ميگن اسمت چيه ميگه دهقان فداکار

 

 

 

  
نویسنده : s a ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٥

رستم کاندید و سهراب بچه مثبت

                    رستم کاندید و سهراب بچه مثبت

 

سوالی که همیشه بعد از خواندن شاهنامه ابوالقاسم برای من پيش می آمد این بود که چرا سهراب کشته شد؟ سر چه مسئله ای بود؟.....

خوشبختانه تحقیقات و پژوهشهای ما در حوالی رود هیرمند و کشوردوست افغاستان پاسخ روشنی به ما داد...پاسخ این بود... به خاطر انتخابات...

طبق مدارک به دست امده از حوزه های جهان دلیران رستم در ایران باستان مردی قلچماق و گردن کلفت بود که از افغانستان به همراه برادرهاپیش زواره و شغاد برای کار به ایران آمده و به خاطر زور بازو که گویا در حد رضازاده وبروسلی بود و قیافه ای که بسیار به ملا عمر شباهت داشته در ارتش ایران کار خوبی گیر می آوردو مدارج ترقی را پیموده و در ایران تشکیل خانواده می دهد.

القصه: ... ماجرای ما زمانی شروع شد که بگفته شغاد " شلوار برادرم دو تا می شود..."

رستم به بهانه ماموريت اداری و لشکری به توران رفته و در راه چند ماه روی را می بیند که در دشتی ترسیده و فرار می کنند....از روی سنگ نوشته های بر جا مانده گویا علت فراموشی

صحرایی بوده و رستم با هلاکت آن موقعیت را مناسب دیده کلی رجز خوانی می کند وتریپ

        بازی در آورده (مثل فرد ین) و آنها را تا منزلشان اسکورت می کند.

بعد از رساندن آنها متوجه می شود که آن خانمها دختر افراسیاب و ندیمه ها یش بوده اندو رستم جلدی دوزاریش می افتد و برای تخت و تاج شاه دندان تیز می کند-در این راستا برای به دست آوردن دل تهمینه اطراف ستونهای قصر کلی فیلم هندی اجرا می کند به گفته شاهدان حریره و مهرنوش ندیمه های تهمینه("این مردک رئیس قشنگ عجب آمیتا چاخانی است.")

تهمینه هم که دختر ژیگولی و رمانتیک پروانه ای بودخواست مانند اکثر داستانهای عاشقانه جبران کند و قضیه را با پدر در میان گذاشت.

خلاصه شاه هم که خر نبود و این تریپ مردها را خوب می شناخت جلسه فوری با در باریان گذاشته و برای ازدواج شرطهایی می گذارد که بعد ها به هفت خوان رستم شهرت می یابد (کشتن دیو سفید- کشتن اژدها-....) و رستم هم کم نمی آورد و شاه موافقت می کند به شرطها و شروطها: ده میلیون عدد سکه طلا عندالمطالبه و یک اسب سفید و.... که در قباله یافت شده از خرابه های قصر افراسیاب سمند سفید ذکر شده است و رستم برای قبول کردن این شرط آخری روزها به فکر می رود.

و به گفته تاریخ نگارا ن ا ین مهمترین مسائلی است که در برا بر انسان دنیای باستان قرار داشته و مسائلی که هنوز تازگی خود را از دست نداده اند و رستم قبول می کند و گویا واژه     " مهریه را کی داده کی گرفته..."از زبان رستم در مجلس ذکر شده بود...

n سال بعد رستم می بیند که تهمینه مهریه خود را اجرا گذاشته و شاه هم تهمینه را از ارث محروم می کندو رستم می بیند که دیگر اینجا ماندن نمی ماسد و شبانه می گریزد بی خبر از فرزندش سهراب....{و بدین سان اولین بچه طلاق ایران بدنیا آمد}خلاصه   n+7 سال بعد 

تهمینه دق می کند و نشانی از رستم به سهراب می دهد.

و رستم در این سالها برای خود در ایران کسی می شودو کاندید رئیس جمهوری ایران میگردد ... و هر روز پای تریبون های شهر های مختلف ایران باستان به آرمان گرایی مشهور میشود و از وی به عنوان امید ا ول برنده شدن یاد می شودو این خبر به سرعت جهان باستان را فرا   می گیرد...

و افراسیاب برا ی باج گیری و انتقام به ایران روانه می شود...(با خبر پخش شدن شیطونیهای رستم) کیکاووس پادشاه کیانی که گویا آقای کیانی از نوادگان ایشان هستند.... تصمیم به رد صلاحیت رستم می گیرداما رستم برای مذاکره با سپاهی بسوی توران می رود ... در مذاکرات سخنی بین رستم و پیران ویسه وزیر افراسیاب که بی شباهت به مذاکرات  هسته ای خودمان نبود مبنای مذاکره این بود که رستم باید دو برابر مهریه را داده و فرنگیس خواهر ترشیده تهمینه را گرفته تا بین ایران و توران دوستی برقرار شود ...

مذاکرات به بن بست انجامید و جنگ آغاز شد...

و دو جنگ بین رستم و سهراب در گرفت.

  نهادند پیمان دو جنگی که کس                 نباشد بر آن جنگ فریاد رس     قال : ابولقاسم

در مبارزه دوم رستم سهراب را می شناسد...

     چنین گفت رستم به آواز سخت                که ای بچه های شادان دل و نیک بخت

     مبادا  چنین  هرگزآیین   من                    سزا نیست بچه کشی در دین  من......

     من  اکنون نه از بهر جنگ آمدم            پی  پوزش نام و ننگ آمدم..............

القصه... سهراب که عقلش به مادرش رفته بود به سرعت رستم را در آغوش می کشد و خنجر

را در دست  رستم نمی بیند و پهلویش قاچ می شود.....(و اولین فرزند طلاق بدون نوش دارو

 می میرد...).

رستم سر به بیابان گذاشته بی خیال ریاست جمهوری می شودو انصراف می دهد و بگفته فرامرز پسر رستم " پدرم بعد از آن شعر معروف "... چشماتو وا کن و ببین و ببین که بابا آمده... بابا ....."

را زمزمه می کرده است ...و بر گی دیگر از تاریخ ایران باستان ورق می خورد.

 

 

 

 

  
نویسنده : s a ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٥

با اين وضعيت درس نخونيم سنگين تريم

درس خوندنشون رو هم فرق ميکنه

 

دخترها:

بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند .عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند ولي نمي خونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون
هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ،توي دوست پسراشون تو اينكه چه جوري اذيتش كنند و پدرشو در بيارند، تو باقاليا توي .............
يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.
 

 

و اما پسر ها:

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه . يه كم كه درس  خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه
حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.
همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي.
راستي شما چه جوري درس مي خونيد.
 
  
نویسنده : s a ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥

جک

يه روز يه رشتيه دخترش دير مياد خونه ميگه کجا بودی دخترميگه بابا بهم تجاوز کردن رشتيه ميگه فوقش يه ساعت دوساعت بقيشو کجابودی
  
نویسنده : s a ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٥